تبليغاتX
...We Suffer To Die

...We Suffer To Die

چیزی ندارم...

خروسم خیلی تنهاست ...

توجه                                                   توجه

 به یک مرغ خانواده دار ، پا کوتاه ، دم اسبی و اهل لونه ، چهل تاج

 و صد البته بدون بچه جهت امر ازدواج ، خروسم بهش نیازمنده !!

( اگه دوست داری عکس خروسمو با سایز واقعی ببینی یه بار روی عکس کلیک کن )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 12:27 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

شوخی ، جدی ...

بچه ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند...

 و گنجشکها جدي جدي مي ميرند...

 آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند...

 و قلبها جدي جدي مي شکنند...

 و تو شوخي شوخي لبخند مي زني...

 و من جدي جدي عاشق ميشم ...

 

               thank you my dear : diyana

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 8:26 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

...

من  ار    زان که گردم به مستی هلاک           

به آیین مستان بریدم به خاک

   به آب خرابات غسلم دهید

  پس آنگاه بر دوش مستم نهید

   به تابوتی از چوب تاکم کنید

   به راه خرابات خاکم کنید

  مریزید بر گور من جز شراب

  میارید در ماتمم جز رباب

مبادا عزیزان که در مرگ من

بنالد به جز مطرب و چنگ زن

تو خود حافظا سر ز مستی متاب

که سلطان نخواهد خراج از خراب ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 1:18 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

خدایا ! ...

خدایا !

این صدای من است ، من که صاحب چشمی گناهکار ، دستی آلوده ،

و پایی فرسوده ام .

اما به عنایتت امید دارم .

خدایا !

هیچ وقت مرا با آنهایی که بی توجهی و بی خیالی شان باع روی گردانی

رحمت تو از آنها شده است ، قرار نده و اگر نادانی ام باعث سرکشی و عصیانگری ام

در مقابل تو شده ، خودت به جهل و ناتوانی ام رحم کن .   

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 1:16 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

به مخالفت خوش آمد بگویید .

این شعار را یادتان نرود : " وقتی دو نفر با هم موافق هستند ، وجود یکی از آنها زاید است . "

اگر نکاتی هستند که درباره شان فکر نکرده اید ، خدا را شکر کنید

که یک نفر شما را متوجه آنها کند .

احتمالا" این مخالفت فرصتی خواهد بود که قبل از ارتکاب به یک اشتباه جدی ،

کارتان را اصلاح کنید ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 1:7 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

امشب ...

امشب هوا سرشار لبخند است


شايد تو امشب باز مي گردي

 اما دلم با من موافق نيست آهسته مي گويد: خطا کردي


امشب دوباره غرق بارانم

در دسـتهايم عـطرآدينـه


لرزان کنار در نشستم تا ياد  آوري پيمان ديرينه

امشب صدايت مي کنم با غم از انتهاي وحشت و ترديد


با چشم هاي خيس و باراني

 آري تو را مي خوانم اي خورشيد من بي حضورت چيستم ؟


 آخر اي خوبتر از آبي دريا اي خون جاري در تن جنگل اي گمشده در خالي رويا

اما ببخش اي آخرين سردار


 تنها تو هستي در جهان يارم

حتي اگر کردم گناهي


باز اين را بدان دوستت دارم ...

               diyana ))     ,,,       thank you very much dear  ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 1:5 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

نشاید ...

چون احوال عاشقان را نویسم هم نشاید

و هر چه نویسم هم نشاید

و اگر هیچ ننویسم هم نشاید

و اگر گویم هم نشاید

اگر خاموش گردم هم نشاید

و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید...

     ... و اگر خاموش شوم هم نشاید ...!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 8:16 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

جاذبه ...

درست مثل جاذبه زمین است

جاذبه چشمهای تو

با همان ابهت  و  گیرایی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 8:7 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

روزي من خواهم مرد...

روزي من خواهم مرد

 

    مرگي به سادگي

 

    آب شدن برفها

 

   و فراموش خواهم شد

 

  به سادگي از ياد بردن

 

   كوچ پرستوها

 

   و باز آمدنم را كسي به استقبال نمي آيد

 

  و بودنم را كسي جشن نمي گيرد

 

  من روزي خواهم مرد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 8:4 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

!....

پدر آنشب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی و

تو ای مادر اگر شوخ چشمیها نمی کردی ،

کنون من هم به دنیا بی نشان بودم !.

پدر آنشب جنایت کرده ای شاید نمی دانی !

به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی !

از این بابت خیانت کرده ای شاید نمی دانی !

 

پدر آنشب جنایت کرده ای شاید نمی دانی !...

                                                                     **  کارو **

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 9:52 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

ناپلئون بناپارت ...

 سخني از ناپلئون  :
 

                        هرگز اشتباه نکن ....          

                  اگر اشتباه کردي ... تکرار نکن ...


                  اگر تکرار کردي ... اعتراف نکن ...


                 اگر اعتراف کردي ... التماس نکن ...


              اگر التماس کردي ... ديگر زندگي نکن ...
  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 9:28 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

یا مولا ...

حضرت علی (ع) میفرمایند :

۲چیز را فراموش نکن ; خدا را و مرگ را ...

۲چیز را فراموش کن ; به کسی خوبی کردی و کسی که به تو بدی کرد ...

و۴ چیز دیگر به یاد داشته باش ;

- در مجلسی حاظر شدی ، زبان نگه دار .

- در سفره ای حاظر شدی ، شکم نگه دار .

- در خانه ای حاظر شدی ، چشم نگه دار .

- در نماز ایستاده ای ، دل نگه دار .

 

                   ** عظمت مولا علی رو ببین ، دقت کن ببین چی گفته مولا **

                                    یا   علی   مددی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 2:43 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

.:.:.:.:

عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست

عشق آن است که يکي براي ديگري چتري شود

 و او هيچ وقت نداند که چرا خيس نشد ...

..............................................................................

گفته بودي که چرا محو تماشاي مني ؟

 آنچنان مات که يکدم مژه بر هم نزني

 مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني ...

 

  thnk you very much my best dear ,,,,   diyana  ,,,  good luck ever

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 10:2 AM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

...!!!

هر کس بد ما به خلق گوید

                 ما سینه او نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوئیم

               چون هر دو دروغ گفته باشیم ...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 9:29 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

.......

خدایا ! خداوندا !

اگر روزی بشر گردی ، ز حال ما خبر گردی ،

      زمین و آسمان را کفر می گویی .... نمی گویی ؟!

اگر در یک ظهر تابستان به زیر کاخهای مرمرینی برای لقمه ای نانی ،

عرق ریزی زمین و آسمان را کفر می گویی .... نمی گویی ؟!

                             خداوندا ... خداوندا ...

شب است و ماه می تابد و ستاره نقره می پاشد ،

نه دست گرم نجوایی به سویت پنجه میسازد ...

 خدایا ... خالقا ... بس کن تو ظلمت را 

من نامرد می گریم از این ذنامردی تو !

من اما دیده ام چشمان شهوت وار فرزندی را که بر اندام لخت مادرش دزدانه می لغزید .

دیده ام که شباهنگام پدر با دختر گرم می گیرد ،

برادر با خواهر کام می گیرد ... !!!

خدایا ... خداوندا ...

اگر مردانگی این است ، به نامرد نامردان اگر دستی به قرآنت بیارم ،

خدایا ... خداوندا ... من نامرد می گریم از این ......

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 3:57 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

دوست دارم به خاطر خودت...

من عشق را در تو ، تو را در دل ، دل را در موقع تپيدن

 و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم .

 من غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را در بستر

و بستر را براي انديشيدن به خاطر تو دوست دارم .

 من بهار را به خاطر شکوفه هايش ، زندگي را به خاطر زيبايي اش

 و زيباييش را به خاطر تو دوست دارم .

من دنيا را به خاطر خدايش ،

خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم .

 من تو را به خاطر خودت دوست دارم ...

   .....thank you my dear ,,,, diyana       good luck ever

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 10:55 AM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

به تو چه ؟ به من چه ؟!!

      به سرنوشت گل ، ۲ حقیقت رقم زنند :

۱: روزی به باغ آمد .......  ۲: روزی هم برفت ......

   از جوانی تا پیری .......  پس پیری تا به کی؟

   زاهدا من که خراباتی و مستم  به تو چه؟

    من که همه شب پیمانه بدستم  به تو چه؟!

        تو سبزی و من خشکم  چه به من؟

     تو میسازی و من میسوزم   باز به تو چه؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 12:48 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

تو کیستی؟ تو چیستی؟...

تو كيستي ؟ كه من اينگونه بي تو بيتابم .


 شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم .

 تو چيستي ؟ كه من از موج هر تبسم تو بسان قايق سرگشته روي گردابم .

 با من بگو از عشق اي آخرين معشوق ،

كه براي رسوايي دنبال بهونم .


با بوسه ي آروم خوابم رو دزديدي تو شدي تعبير يك روياي شبونم .

من تو نگاه تو دنيامو ميبينم فرداي شيرينم .


نازنين من چشماي تو افسانه نيست ،

 كه تمام خواب و خيالم بود .


 تقدير من عشق تو شد كه

 ****  هميشه فكر محالم بود   ****

    thank you very much my dear friend : diyana 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 11:31 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

بخشید و رفت ...

سيب سرخي را به من بخشيد و رفت


 ساقه سبز دلم را چيد و رفت


 عاشقي هاي مرا باور نکرد ...

 

عاقبت بر عشق من خنديد و رفت


با غم هجرش مدارا مي کنم

 

 گرچه برزخمم نمک پاشيد و رفت


اشک در چشمان سردم حلقه زد

 

 بي مروت گريه ام را ديد و رفت ...

 

          واقعا" ممنون و تشکر بخاطر لطف شما :  ***  diyana  ***

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 4:47 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

وهم سبز ...

تمام روز در آینه گریه میکردم ، بهار پنجره ام را

به وهم سبز درختان سپرده بود

تنم به پیله تنهائیم نمی گنجید .

تمام روز نگاه من به چشمهای زندگیم خیره گشته بود

به آن دو چشم مظطرب ترسان

که از نگاه ثابت من می گریختند .

ای خانه های روشن شکاک

که جامه های شسته در آغوش دودهای معطر

بر بامهای آفتابیتان تاب میخورند ، مرا پناه دهید ای زنان ساده کامل

که از ورای پوست سر انگشتهای نازکتان

مسیر جنبش کیف آور جنینی را دنبال میکند ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 7:14 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

به یاد و خاطرت باشد که ...


به خاطر داشته باش كه به فراموشي بسپاري ،

 آنچه را كه اندوهگينت ميسازد .

اما هرگز فراموش نكن كه به ياد داشته باشي ،

 آنچه راكه شادمانت ميسازد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 7:2 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

 Everyone hears what you say.

Friends listen to what you say.

 Best friends listen to what you don't say.


 هر کسي چيزايي رو که شما مي گين مي شنوه .

 ولي دوستان به حرفاي شما گوش مي دن .

اما بهترين دوستان حرفايي رو که شما هرگز نمي گين مي شنون .

------------------------------------------------------------------------

My father always used to say that when you die,
 
if you've got five real friends,

 then you've had a great life.;

-- Lee Iacocca

پدرم هميشه بهم مي گه موقع مردن ،

اگر پنج تا دوست واقعي داشته باشي ،

 اونوقت هست که زندگي بزرگي داشتي .

 

    ,, thank you my dear ,, very much  ,, good luck ever dear ,, diyana 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 6:56 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

گریز و درد

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت بتلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم ....

                                                            (  فروغ فرخزاد ----- روحش شاد  )

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 3:17 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

True friendship is like sound health;

 the value of it is seldom known until it is lost.
 
--
Charles Caleb Colton

 دوستي واقعي مثل سلامتي هست ،

 ارزش اون رو معمولا تا وقتي که از دستش بديم نمي دونيم .

-----------------------------------------------------------------------------
A real friend is one who walks n

when the rest of the world walks out.

 يک دوست واقعي اوني هستش که وقتي مياد که تموم دنيا از پيشت رفتن .

-----------------------------------------------------------------------------

Friends are God's way of taking care of us.

دوستان، روش خدا براي محافظت از ما هستن .

-----------------------------------------------------------------------------

از طرف دوست بسیار عزیزم : diyana ، واقعا" از لطفت ممنونم ، مرسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 2:57 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

عاشق رانندگی !!!....

   

        jeep _ pat                       GMC _ envoy                   jeep _ patriot

   

    nissan _ pathfinder               mitsubishi _ mon           toyota _ highlander

                                        

   واسه این یکی حرفی ندارم....NISSAN _ Xterra

 { اینم چند تا عکس از اتومبیل هایی که من عاشق اونا هستم ، در کل عاشق رانندگی }

  ((( واسه دیدن عکسها با سایز واقعی کافیه روی عکس یکبار کلیک کنی  )))

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 5:15 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

... sorry mama

                          i'm sorry mama

 

                 I never meant to meat hurt you

 

                      .  I never to make you cry

 

                                      but

 

     ....  tonight i'm cleaning out my closet

 

 [[[           I  LOVE  YOU  MAM      ]]]

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 11:8 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

پرسش ...

سلام ماهی ها ...... سلام ماهی ها .....

سلام ، قرمزها ، سبزها ، طلائی ها .....

به من بگویید ، آیا در این اتاق بلور

که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است...

و مثل آخر شبهای شهر ، بسته و خلوت

صدای نی لبکی را شنیده اید

که از دیار پری های ترس و تنهایی

به سوی اعتماد آجری خوابگاهها ،

و لای لای کوکی ساعتها ،

و هسته های شیشه ای نور ـ پیش میاید ،

و همچنان که پیش میاید ،

ستاره های اکلیلی ، از آسمان به خاک میافتند ،

و قلبهای کوچک بازیگوش از حس گریه می ترکند ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 7:0 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

با تو ، بی تو .....

   با تو اي بي وفا به دنياي دوستيها سفر کردم

    با تو عاشق شدم و عشق را معني کردم

      بي تو مردم و با تو زنده شدم

    و همه اينها در لبخند تو در چشمهاي تو  ، 

   در نگاه تو،در اشک تو و در دستهاي تو رنگ گرفت  

  وقتي از تو دور شدم قلب و روح و جانم خرد شد اي آرام جانم  ...

      آن روزها را به ياد دارم ،

      روزهاي شيرين عشق را 

   و اکنون که براي هميشه مرا ترک کرده اي ....

   ...فقط ميتوانم بگويم  : خدانگهدار......

 ( از طرف دوست عزیزم : diyana ، خیلی خیلی ممنونم  )

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 3:53 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

                                     

                                          

                                    

                                                      

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 0:10 AM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

اینو بدون ...

اينو بدون که قلبم توي دستت اسيره اشک غم رو گونه ها مثل چشمه اي روونه .

نگفتي من ميميرم بدور از عشق پاکت

 به انتظار نشستم تو خلوت وتنهايي تا که بياي دوباره ديگه تنهام نذاري .

ميخوام بدونه عشقت ديگه دنيا نباشه

 نذار بي تو بمونم دلم از تو جدا شه

اينو ميخوام بدوني توي دستت اسيرم اسير اون نگاهت از عشق تو ميميرم .

اي که برام خدايي نذار تنها بمونم تو اين ديار غربت ،

 از بي کسي بخونم ايکاش ميشد بدوني ،

 از تو نگام بخوني قصه ي بودنت رو برام از نو بخوني .

 بي تو حتي نميشه ديگه تنها بمونم توي سکوت غم ها به ياد تو بخونم ،

بي تو دلم خون ميشه اگه نياي کنارم با تو هرجا باشم ديگه غمي ندارم

بي تو دلم خون ميشه اگه نياي کنارم با تو هرجا باشم ديگه غمي ندارم

 چرا گذاشتي رفتي منو با خاطراتت ...

این مطلب هم از طرف دوست خوبم : diyana ، ممنونم ، ممنونم

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 11:35 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

تنهایی...

آه تنهايي اي هميشه در کمين من ،

 پشت اين چشمان زردت از چه لذت مي بري در من ؟

 آسمان آبيست روزها با پرتو خورشيد مهمانيست ...

در سکوت خواب من شبهاي مهتابيست .

با خدا هر روز مي گوييم و مي خنديم ،

حس خوب زندگي در قلب من جاريست ...

پس چرا من سايه ي سرد تو را هر روز مي بينم ؟

... آه تنهايي از چه عصيان مي کني در من؟

 خسته ام ديگر خسته از اين طرح پر تشويش ،

 اي هميشه در کمين لحظه ها ،

 برخيز من تو را امروز با اميد تازه ايي تدفين خواهم کرد ...

از طرف دوست بسیار عزیزم : diyana ، امیدوارم همیشه موفق باشه

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 11:28 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

گر بدینسان باید زیست....

گر بدين سان زيست بايد پست

من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم

بربلند کاج خشک کوچه بن بست

گربدين سان زيست بايد پاک

من چه نا پاکم  اگر ننشانم از ايمان خود ،

 چون کوه يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاک ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 6:50 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

 دهان دختر زیبا تهی ز دندان است که

 هر شکسته دندان بهای یک نان است...

 هیچ کس فکر نکرد که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست و

همه مردم شهر بانگ برداشته اند که چرا سیمان نیست و

کسی فکر نکرد چرا ایمان نیست ؟! و

 زمانی شده است که بغیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 3:6 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

      

     

     

                                  

(((واسه دیدن عکسها با سایز واقعی،کافیه روی عکس یه بار کلیک کنی )))

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 2:45 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

ازت میخوام .................

  اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ،

         ولي مي تونم باهات گريه کنم ،

  اگه يه روز نخواستي به حرفاي من گوش کني ، بهم بگو ....

        قول مي دم که خيلي ساکت باشم ،

      اگه يه روز خواستي بري حتما خبرم کن ،

  قول نمي‌دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بدوم ،

    اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد ،  
                                    
      سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم ،

  اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي‌دم که منتظرت مي‌مونم ،

     اما ازت مي‌خوام وقتي اومدي کنارم بمون... 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 12:51 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  | 

تمام ناتمام من ...

تمام ناتمام من ، با تو تمام میشود

                         شاعر بی نام و نشان ، صاحب نام میشود

تمام من به نام تو ، شعر دوباره میشود

                           بند سکوت کهنه ام ، چهار پاره میشود

    ..........................................................................

                ................................................

چکه کن ای ابرکم ، مثل ستاره بر زمین

                          طلوع میلاد مرا ، در شب بی سحر ببین...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 2:40 PM  توسط محمد رضا و ریحانه  |